*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
نوشته شده توسط parisa در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت
دردودل باخدا
گفتم"خدايا از همه دلگيرم... گفت: حتي از من؟ گفتم: خدايا دلم را ربودند.. گفت: پيش از من؟
گفتم: خدايا چقدر دوري... گفت: تو يا من؟ گفتم: خدايا تنها ترينم.. گفت: پس من؟
گفتم: خدايا كمك خواستم... گفت: از غير من؟
گفتم: خدايا دوستت دارم... گفت: بيش از من؟
گفتم: خدايا اينقدر نگو من... گفت:من توام تو من.
نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت
سلام....
نمیدونم چی بنویسم امروز آمدم که فقط بگم دلتنگم اما برای کی و واسه چی؟
نمیدونم........
نوشته شده توسط parisa در شنبه چهارم دی 1389 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت
جلسه محاكمه عشق بود
و عقل قاضي ، و عشق محكوم ....
به دليل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني
فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي
همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كردبه طرفداري
از عشق ، آهاي چشم مگر تونبودي كه هر روز آرزوي ديدن
چهره زيبايش را داشتي ، اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي
شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا
اينچنين با اومخالفيد ؟همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه
را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدي قلب همه از
عشق بي زارند، ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتراز همه تو
را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد و گفت:
من بي وجودعشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي
هستم كه هرثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و
فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم

نوشته شده توسط parisa در دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت
همه حدس می زنندکه نامه هایم را پاره کنی..میگویند چقدرعین هم مینویسی..پریسا؟!![]()
لهنی،لهجه ای،دلیلی،لااقل عوض کن.
.بگذارندانندبرای عوض کردن لهن و رنگ چشم و بغض شعر و اشکهایی که مثل مه روی نامه می غلطد...باید معشوق راعوض کرد...دلم میخواهدجوری که به گوش تمامشان برسد...فریادبزنم..اورانه عوض میکنم..ونه عوض میشود.....![]()
پس داستان همچنان ادامه دارد....
نازنین دیروز وبی مهرامروز،وبی وفای فردای همیشه عزیز،،وتا ابد دوست داشتنی..پریسا..
عوضت نمیکنم..باهیچکس . هیچ چیز..توهم بی جهت سعی نکن مراازچشم روشنت بیندازی.. ![]()
من جایم قرص قرص است،به این سادگیها که هیچ،با همه سختی ها هم نمی افتم.. عزیزم..![]()
کاغذ دستانت را ازرده نکند..این روزها کاغذها هم می برند..ودرد می اورند..ادمها که دیگر هیچ.![]()
میخواهم مثل روزهایی که به دنبال قاصدک بودم،در دشت گلهای نرگس هم به دنبال توباشم...![]()
بیاا
ا![]()
![]()
نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت
بهم خبردادن هوایی شدی
خاطرخواه یه مو طلایی شدی
حکم تورو دادگاه قلبم داده
محکوم به جرم بی وفایی شدی
اسم جدایی می اومد می مردی![]()
چی شد که عاشق جدایی شدی
گفتی که ماتوعشق هم اسیریم
چی شد که راهی رهایی شدی
خوش به حال اون که تاحالا
مثل روزای آشنایی شدی
باز توروخواب کرد دوسه تا حرف خوب
باز جادوی لحن لالایی شدی
بذار یواش یواش بگم عزیزم
مرتکب عجب خطایی شدی
بدون اونم مثل خودت بی وفاست
نیا پیشم ردُِنهایی شدی
..............تا ابد برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهات دعا کردم....چکارکنم دست خودم نیست..!![]()
![]()
نوشته شده توسط parisa در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت
حالا که...
حالا که عادتم دادی به غصه های شاعری
زیرقرارات زدی و میگی دلت می خواد بری
حالا که دیگه دلمو نمی دمش دست کسی
میخوای بری یه جادیگه به آرزوهات برسی
حالا که من تنهاشدم باعطر اون بوته یاس
ازجون چشمام چی میخوای،دوستدارم یاالتماس؟
حالا که من به خاطرت قید سفرها مو زدم
توتازه یادت افتاده که حیفی چون خیلی بدم
حالاکه لحظه های من به خاطرت هدرشدن
بهونه های رفتن و میذاریشون تقصیر من
حالاکه از راه رسیده یکی با چشمای درشت
بگوکی بودبهم میگفت؛چشمای نازت منوکشت؟
حالا که فال حافظم نکرده دیگه معجزه
بهتره بازنده بشه دلم تو این مبارزه
حالاکه ثابت شده تونموندی پای وعده ها
برو منم میگذرم از کرده ها و نکرده ها
امابدون اگه یه روز خوردی به یک صخره سنگ
هرکاری دوست داری بکن،ولی دیگه نیا پیشم

نوشته شده توسط parisa در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت
حالا به همتون میگم...به تو آره تو که داری چرت و پرتایه دله منو می خونی...
یادت باشه سرتو رو شونه اون نزار....چرا؟
آخه خوابت میکنه...دلتو میبره...غمشو جا میزاره!
حالا تو بخند![]()
بخند ![]()
بخند ![]()
بازم خند ![]()
من که هنوزم بغض دارم...به تو چه....نه؟؟؟
این همه شادابی یه روزی تموم میشه
کوچه هم تموم نشه
عمرمون تموم میشه….. ![]()
تاابد برای باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعامی کنم..![]()
![]()
نوشته شده توسط parisa در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت

باختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو
بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به
دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز
سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر
است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی ۱۳مهرتولدم هست..کی یادش میمونه![]()
نوشته شده توسط parisa در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
زندگی عجیبه..
چون ... تا گریه نکنی کسی نوازشت
نمیکنه...تا نخواي بري کسي نمي گه
بمون..تا نري قدرتوکسي نميدونه..تا نميري
کسي نمي بخشتت..زندگي مثل شطرنج
مي مونه: وقتي بلد نيستي همه بهت ياد
ميدن..اما تا ياد گرفتي همه دوست دارن
شکستت بدن.. انسان هم ميتونه دایره
باشه هم خط راست انتخاب با خودته..تا
ابد دور خودت بچرخی.. یا تا بی نهایت
ادامه بدی.................![]()
....
نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 14:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این عشق برای من هیچ نداشت
اما....
گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود
اشک های هر شب من...!!!
سلام ..به تمامی عاشقا.. البته کسانی که توی عشقشون با معشوقشون
رو راست هستند... من از شیراز هستم.....
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره
بازم منم همون دیوونه همیشگی
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت
...شاید زندگی آن جشنی نباشد که انتظارش را داشتی ... اما حالا که دعوت شده ای ، .......زیبا برقص....
...........درمورد خودم...توی پروفایل هست.............
زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه
به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره....
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY